|
|
دلم برات تنگِ عزیز ... |
|
|
سلام مهربونم دلم بدجوری واست لک زده ... هیچ خبر داری که این هفته ی آخری داره خیلی سخت میگیره ؟ داره دلمو از جاش در میاره که زودتر توی نازنینش رو ببینه؟!! میدونی امروز داشتم واسه چی نقشه می کشیدم ؟ از همون نقشه هایی که قبلنا همیشه تند تند می کشیدم ، اما حالا خیلی وقته که فرصت نشده ... دارم واسه ی لحظه ی دیدنت نقشه می کشم ... همیشه دلم میخواست وقتی که میای ، مخصوصأ وقتی بعد از مدتها میای : تندی خودمو توی بغلت جا کنم ؛ خودمو انقدر واست لوس کنم که دیگه نگی لوس دوست داری ؛ لبامو واست لوس کنم که ازاون بوسای مخصوص نصیبم بشه .... اما همیشه اون لحظه که اومدی ، انقدر محو تماشات شدم که بقیه نشد ! حالا اینبارم میخوام وقتی اومدی ، وقتی بعد از این همه مدت اومدی ، فقط نگات کنم ، اونقدر زیاد که تلافیه همه ی دلتنگیام شه ، اون لحظه همه ی عمرمو میدم که دیگه نگات ازم دور نشه ؛ راستی هیچ میدونستی دلم واسه نگاه روباهیت بدجوری ضعف کرده ؟!! امشب بهم گفتی که درست هفته ی دیگه توی همین روز پیشمی ، تا حالا دارم تندی پشتِ هم واسه اون لحظه رویا می بافم : بشين روبروم دستاتو بزار تو دستم ، تو چشام نگاه كن و بگو هميشه هستی ، آخه اگه نباشی من بايد تو بودن خودم شک كنم ... بشمار 30 شهریور 15بهمن سخته نه ؟ !! اصلأ کسی پیدا میشه که این همه رو بتونه بشماره ؟ وقتی داشتی میرفتی گفتی جوجو روزارو بشمریم که زودتر تموم شه ، منم شمردم : 135 روز پُر از دلتنگی ، پُر از دلواپسی ، پُِر از اشکای ریز ریز ، پُر از تلفنهای آخر شب ، پُر از چت کردن تا صبح ، پُر از بوس از راه دور ، پُر از دوسِت دارم ، پُر از مواظب خودت باش ، پُر از منتظرم .... حالا میای پیشم ، دستام خیلی وقته منتظرن ، رز قرمز هنوز روی کامپیوترم ، عکست توی کیف دستیمه ، خودتم توی قلبمه ، نگرانش نشو ، جاش امنِ امنِ ....... حرف آخر اینکه دلم برات تنگِ عزیز ، مواظب خودت باش ... راستی برای نوازش دستات تا شنبه چقدر باید لحظه شماری کنم؟ بوس بوس جوجویی تو |
||
|
2
نوشتم برات در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 3:10
|
|
||