تبليغاتX
آلاچیق
آلاچیق
نگاهت سبزترین مزرعه است که پرنده ی سرگردان نگاهم را در آلاچیق مژگانت پناه می دهد...
دلم برات تنگِ عزیز ...

  لابلای گلبرگهایت پنهانم کن گلِ من ، آنجا خارها مرا پیدا نمیکنند ...

سلام مهربونم

دلم بدجوری واست لک زده ...

هیچ خبر داری که این هفته ی آخری داره خیلی سخت میگیره ؟ داره دلمو از جاش در میاره که زودتر توی نازنینش رو ببینه؟!!

میدونی امروز داشتم واسه چی  نقشه می کشیدم ؟ از همون نقشه هایی که قبلنا همیشه تند تند می کشیدم ، اما حالا خیلی وقته که فرصت نشده ...

دارم واسه ی لحظه ی دیدنت نقشه می کشم ...

همیشه دلم میخواست وقتی که میای ، مخصوصأ وقتی بعد از مدتها میای :

تندی خودمو توی بغلت جا کنم ؛

خودمو انقدر واست لوس کنم که دیگه نگی لوس دوست داری ؛

لبامو واست لوس کنم که ازاون بوسای مخصوص نصیبم بشه ....

اما همیشه اون لحظه که اومدی ، انقدر محو تماشات شدم که بقیه نشد !

حالا اینبارم میخوام وقتی اومدی ، وقتی بعد از این همه مدت اومدی ، فقط نگات کنم ، اونقدر زیاد که تلافیه همه ی دلتنگیام شه ، اون لحظه همه ی عمرمو میدم که دیگه نگات ازم دور نشه ؛

راستی هیچ میدونستی دلم واسه نگاه روباهیت بدجوری ضعف کرده ؟!!

امشب بهم گفتی که درست هفته ی دیگه توی همین روز پیشمی ، تا حالا دارم تندی پشتِ هم واسه اون لحظه رویا می بافم :

بشين روبروم دستاتو بزار تو دستم ، تو چشام نگاه كن و بگو هميشه هستی ، آخه اگه نباشی من بايد تو بودن خودم شک كنم ...

بشمار

30 شهریور

15بهمن

سخته نه ؟ !!

اصلأ کسی پیدا میشه که این همه رو بتونه بشماره ؟ وقتی داشتی میرفتی گفتی جوجو روزارو بشمریم که زودتر تموم شه ، منم شمردم :

135 روز پُر از دلتنگی ، پُر از دلواپسی ، پُِر از اشکای ریز ریز ، پُر از تلفنهای آخر شب ، پُر از چت کردن تا صبح ، پُر از بوس از راه دور ، پُر از دوسِت دارم ، پُر از مواظب خودت باش ، پُر از منتظرم ....

حالا میای پیشم ، دستام خیلی وقته منتظرن ، رز قرمز هنوز روی کامپیوترم ، عکست توی کیف دستیمه ، خودتم توی قلبمه ، نگرانش نشو ، جاش امنِ امنِ .......

حرف آخر اینکه

دلم برات تنگِ عزیز ، مواظب خودت باش ...

راستی

        برای نوازش دستات تا شنبه چقدر باید لحظه شماری کنم؟

بوس بوس

جوجویی تو

2 نوشتم برات در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 3:10     |